طراحی مدل سنجش خرد سازمانی در مراکز آموزش عالی ایران
پژوهش حاضر با هدف طراحی یک مدل بومی و نظاممند برای سنجش خرد سازمانی در مراکز آموزش عالی ایران و شناسایی ابعاد و مؤلفههای اصلی آن انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، اکتشافی ـ توسعهای و از نظر روش، مطالعهای کیفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی و رویکرد استقرایی بود که با استفاده از تحلیل مضمون انجام شد. جامعه پژوهش را خبرگان دانشگاهی و اجرایی آشنا با مدیریت آموزش عالی و خرد سازمانی تشکیل دادند که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد. در مجموع، ۲۲ مصاحبه انجام گرفت که پس از ارزیابی کیفیت، دادههای حاصل از ۲۰ مصاحبه وارد تحلیل نهایی شد. برای تحلیل دادهها، مصاحبهها پیادهسازی، چندین بار مرور و سپس کدگذاری شدند. اعتبار یافتهها براساس معیارهای لینکلن و گوبا، شامل اعتبارپذیری، انتقالپذیری، تأییدپذیری و اتکاپذیری، ارزیابی شد. همچنین، پایایی کدگذاری با استفاده از ضریب هولستی و کاپای کوهن بررسی گردید. تحلیل مضمون به استخراج ۲۹۶ کد اولیه، ۲۷ مضمون فرعی و شش مضمون اصلی منجر شد. مدل نهایی سنجش خرد سازمانی شامل ظرفیت شناختی ـ یادگیری سازمانی، جهتگیری اخلاقی ـ ارزشی سازمان، ظرفیت تعاملات اجتماعی سازمان، قابلیت راهبری و ساختار راهبردی سازمان، قابلیت فناورانه و مدیریت دانش، و قابلیت کاربست دانش و حل مسئله بود. ضریب هولستی برابر با ۰٫۷۱۳ و ضریب کاپای کوهن برابر با ۰٫۶۴۷ به دست آمد که از پایایی قابل قبول فرایند کدگذاری حمایت کرد. روابط میان مضامین نشان داد که خرد سازمانی حاصل تعامل یادگیری تجربی، تفکر انتقادی، اخلاقمداری، اعتماد، رهبری خردمندانه، تصمیمگیری دادهمحور و تبدیل دانش به ارزش و راهحلهای کاربردی است. خرد سازمانی در آموزش عالی، سازهای چندبعدی، نظاممند و زمینهمند است که صرفاً از انباشت دانش حاصل نمیشود، بلکه از پیوند قضاوت اخلاقی، یادگیری جمعی، تعاملات اجتماعی، راهبری آیندهنگر، ظرفیتهای فناورانه و کاربرد دانش برای حل مسائل شکل میگیرد.
از تفکر تا معنا: بازاندیشی تربیت ابتدایی در مواجهه با رنجهای وجودی کودک بر پایه تلفیق معناجویی و فلسفه برای کودکان (P4C)
پژوهش حاضر با هدف بازاندیشی در رابطه میان تربیت ابتدایی، رنجهای وجودی کودک و معناجویی و ارائه چارچوبی مفهومی برای گسترش فلسفه برای کودکان از پرورش مهارتهای تفکر به تسهیل فرایند معناسازی انجام شد. این پژوهش از نظر هدف بنیادی و از نظر رویکرد، کیفی و نظری بود که با روش تحلیل نظری ـ ترکیبی و مرور نظاممند هدایتشده منابع انجام شد. منابع فارسی و انگلیسی منتشرشده در فاصله سالهای 2000 تا 2024 از پایگاههای علمی معتبر گردآوری و براساس معیارهای ورود و خروج مشخص غربالگری شدند. دادههای نظری با تمرکز بر رنج وجودی کودک، معناجویی، تربیت وجودی، گفتوگوی فلسفی و ظرفیتهای تربیتی فلسفه برای کودکان استخراج شدند. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون براون و کلارک، خوانش مکرر متون، مقایسه تطبیقی دیدگاهها، کدگذاری مفاهیم، دستهبندی مضامین و بازسازی روابط میان آنها صورت گرفت. در نهایت، مضامین استخراجشده در قالب مدل مفهومی «از رنج تا معنا» تلفیق شدند. تحلیل استنباطی منابع نشان داد که رنجهای وجودی کودکان را نمیتوان صرفاً مشکلاتی روانشناختی یا موانعی برای یادگیری تلقی کرد؛ بلکه تجربههایی مانند فقدان، ترس، تنهایی، طردشدگی و بیعدالتی، در صورت قرارگرفتن در فضایی امن، گفتوگومحور و تفسیرپذیر، میتوانند به موقعیتهایی تربیتی برای شکلگیری معنا تبدیل شوند. مدل «از رنج تا معنا» شامل چهار مؤلفه بههمپیوسته بود: تجربه رنج وجودی، بیان تجربه در گفتوگوی فلسفی، تفسیر بینذهنی تجربه و معناسازی همراه با شکلگیری جهتگیری وجودی. همچنین استنباط شد که این فرایند میتواند زمینه رشد امید، تابآوری، احساس تعلق، مسئولیتپذیری، انسجام درونی و انگیزش درونی برای یادگیری را فراهم سازد. تلفیق معناجویی با فلسفه برای کودکان میتواند تربیت ابتدایی را از تمرکز انحصاری بر انتقال دانش و مهارتهای شناختی به سوی تربیتی معنامحور هدایت کند. در این چارچوب، معلم بهعنوان «تسهیلگر معنا» فضایی برای بیان، گفتوگو، بازتفسیر و فهم مشترک تجربههای وجودی کودکان فراهم میکند.
شرایط زمینهای مؤثر بر حکمرانی رسانهای مبتنی بر مبانی ارزشی ایرانی–اسلامی
پژوهش حاضر با هدف شناسایی، تبیین و اعتبارسنجی شرایط زمینهای مؤثر بر شکلگیری و استقرار حکمرانی رسانهای مبتنی بر مبانی ارزشی ایرانی–اسلامی انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، آمیخته اکتشافی متوالی بود. در بخش کیفی، با استفاده از رویکرد نظریه دادهبنیاد اشتراوس و کوربین، مصاحبههای نیمهساختاریافتهای با ۱۲ نفر از صاحبنظران حکمرانی رسانهای، مدیریت رسانه و علوم ارتباطات انجام شد که به روش گلولهبرفی و تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شده بودند. دادهها از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. در بخش کمی، از میان جامعهای متشکل از ۵۹۱۲ نفر از مدیران، کارشناسان، استادان، پژوهشگران و فعالان رسانهای، ۳۵۷ نفر با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته ۹۰ گویهای بود و اعتبار مدل با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی بررسی شد. نتایج مدل ساختاری نشان داد شرایط زمینهای تأثیر مثبت و معناداری بر حکمرانی رسانهای مبتنی بر مبانی ارزشی ایرانی–اسلامی دارد (β=0.561، t=14.592، p<0.001) و 31.5 درصد از واریانس این سازه را تبیین میکند. بیشترین ضرایب مربوط به انطباق ساختار سازمانی رسانهها با ویژگیهای فرهنگی جامعه (0.823)، تعامل جامعه با رسانهها و اعتماد عمومی (0.817)، حمایت نهادهای مذهبی از رسانههای دینی (0.803)، نقش نظام آموزشی (0.794)، رسانههای محلی (0.792) و سواد رسانهای مخاطبان (0.781) بود. استقرار حکمرانی رسانهای ارزشمحور مستلزم هماهنگی بسترهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و فناورانه است. تقویت اعتماد عمومی، ارتقای سواد رسانهای، حمایت از رسانههای محلی، هماهنگی نهادی و بازطراحی ساختار رسانهها متناسب با فرهنگ جامعه میتواند به شکلگیری نظامی کارآمد، پاسخگو، مشروع و مبتنی بر ارزشهای ایرانی–اسلامی منجر شود.
طراحی الگوی تحول دیجیتال آموزش عالی با رویکرد توسعه پایدار
هدف پژوهش حاضر طراحی و اعتبارسنجی الگوی تحول دیجیتال آموزش عالی با رویکرد توسعه پایدار در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی شهر کرمان بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و با رویکرد آمیخته اکتشافی متوالی انجام شد. در بخش کیفی، با 18 نفر از خبرگان آموزش عالی، فناوری اطلاعات، مدیریت دانشگاهی و توسعه پایدار در شهر کرمان مصاحبه نیمهساختاریافته انجام شد و دادهها با روش تحلیل مضمون تحلیل گردید. در بخش کمی، 286 نفر از اعضای هیئت علمی، مدیران و کارشناسان دانشگاههای شهر کرمان به روش نمونهگیری طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کمی، پرسشنامه محققساخته مبتنی بر یافتههای مرحله کیفی بود. دادهها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS و SmartPLS تحلیل شدند. نتایج تحلیل کیفی به شناسایی 9 بعد اصلی شامل حکمرانی و رهبری دیجیتال، زیرساخت و معماری فناورانه، فرهنگ و آمادگی سازمانی، شایستگیهای دیجیتال منابع انسانی، مدیریت داده و هوشمندسازی، نوآوری در آموزش و پژوهش، عدالت آموزشی و دسترسی دیجیتال، پایداری زیستمحیطی و مسئولیت اجتماعی و پیامدهای نهادی پایدار منجر شد. نتایج تحلیل عاملی تأییدی، روایی و پایایی مطلوب سازهها را تأیید کرد. شاخصهای برازش مدل ساختاری در سطح قابل قبول قرار داشتند (SRMR=0.061، NFI=0.914). همچنین تمامی مسیرهای اصلی مدل در سطح 0.001 معنادار بودند؛ بهگونهای که حکمرانی و رهبری دیجیتال بر زیرساخت فناورانه، فرهنگ سازمانی و مدیریت داده، فرهنگ سازمانی بر شایستگیهای دیجیتال، شایستگیهای دیجیتال و مدیریت داده بر نوآوری در آموزش و پژوهش و در نهایت نوآوری، عدالت آموزشی، پایداری زیستمحیطی و مدیریت داده بر پیامدهای نهادی پایدار اثر مثبت و معنادار داشتند. یافتههای پژوهش نشان داد که تحقق تحول دیجیتال پایدار در آموزش عالی مستلزم تعامل همزمان میان رهبری راهبردی، زیرساختهای فناورانه، فرهنگ سازمانی، توانمندی منابع انسانی، مدیریت هوشمند داده، نوآوری آموزشی و پژوهشی و اصول توسعه پایدار است. الگوی ارائهشده میتواند بهعنوان چارچوبی علمی برای سیاستگذاری، برنامهریزی و ارزیابی تحول دیجیتال در دانشگاهها مورد استفاده قرار گیرد.
تدوین الگو و چهارچوبی جامع برای شناسایی، اولویتبندی و تحلیل مؤلفههای رهبری معنوی مدیران دانشگاهی
هدف این پژوهش شناسایی، تأیید و اولویتبندی مؤلفههای اصلی و فرعی رهبری معنوی در میان مدیران دانشگاهی دانشگاه آزاد اسلامی شهر تهران و تدوین الگویی کاربردی برای تحلیل این مؤلفهها بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی-پیمایشی با رویکرد مدلیابی معادلات ساختاری بود. در مرحله نخست، با مرور مبانی نظری و پیشینه پژوهش، ۵۳ مؤلفه رهبری معنوی استخراج شد و سپس این مؤلفهها توسط ۳۰ نفر از خبرگان دانشگاهی بررسی و پالایش گردید. پس از حذف مؤلفههای تکراری، کمکاربرد یا دارای همپوشانی معنایی، ۳۵ مؤلفه در چهار عامل ظرفیتهای شناختی، ظرفیتهای اجتماعی، ویژگیهای شخصیتی و ویژگیهای رفتاری طبقهبندی شد. جامعه آماری شامل مدیران عالی، میانی و اجرایی دانشگاه آزاد اسلامی در واحدهای تهران شمال، تهران جنوب، تهران شرق، تهران غرب، تهران مرکز و علوم و تحقیقات بود. حجم نمونه با فرمول کوکران ۱۴۸ نفر تعیین شد و در نهایت ۱۵۰ پرسشنامه معتبر با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای گردآوری شد. روایی ابزار با نظر استادان و تحلیل عاملی و پایایی آن با آلفای کرونباخ ۰.۹۳۵ تأیید شد. نتایج تحلیل عاملی و مدلیابی معادلات ساختاری نشان داد که همه مؤلفههای باقیمانده با مقادیر t بزرگتر از ۱.۹۶ معنادار هستند و توانستهاند عاملهای رهبری معنوی را بهطور مطلوب بازنمایی کنند. شاخصهای برازش مدل نیز وضعیت قابل قبول و مطلوب مدل را تأیید کردند. در میان عوامل چهارگانه، ظرفیتهای شناختی با بار عاملی استاندارد ۰.۷۱ قویترین رابطه را با رهبری معنوی مدیران دانشگاهی داشت. پس از آن، ظرفیتهای اجتماعی با بار عاملی ۰.۶۳، ویژگیهای شخصیتی با بار عاملی ۰.۶۱ و ویژگیهای رفتاری با بار عاملی ۰.۵۵ در رتبههای بعدی قرار گرفتند. بنابراین، ۳۵ مؤلفه نهایی در قالب چهار بعد اصلی به عنوان اجزای معنادار الگوی رهبری معنوی تأیید شدند. یافتهها نشان میدهد که رهبری معنوی در مدیریت دانشگاهی ساختاری چندبعدی دارد و ظرفیتهای شناختی، اجتماعی، شخصیتی و رفتاری میتوانند مبنایی معتبر برای ارزیابی و توسعه مدیران دانشگاهی فراهم کنند. الگوی پیشنهادی میتواند در آموزش، انتخاب، توانمندسازی و ارزیابی مدیران دانشگاهی مورد استفاده قرار گیرد و به ارتقای مشارکت، معنا، تعهد، اخلاق حرفهای و اثربخشی سازمانی در دانشگاهها کمک کند.
تأثیر یادگیری هوشمند بر ارزشهای اخلاقی دانشجویان: مروری نظاممند بر پژوهشهای ایران
هدف پژوهش حاضر، مرور نظاممند پژوهشهای انجامشده در ایران درباره تأثیر یادگیری هوشمند بر ارزشهای اخلاقی دانشجویان و تبیین پیامدهای اخلاقی، آموزشی و فناورانه آن در آموزش عالی بود. این پژوهش به روش مرور نظاممند انجام شد. جامعه پژوهش شامل کلیه مطالعات ایرانی منتشرشده به زبان فارسی و انگلیسی درباره یادگیری هوشمند، آموزش هوشمند، یادگیری الکترونیکی، هوش مصنوعی آموزشی و ارزشهای اخلاقی دانشجویان بود. جستوجو در پایگاههای SID، Magiran، Civilica، Noormags، Ensani، IranDoc، Google Scholar، Scopus، Web of Science و ScienceDirect در بازه زمانی 2013 تا 2026 انجام شد. در مرحله نخست، 286 منبع شناسایی شد. پس از حذف منابع تکراری، غربالگری عنوان و چکیده، بررسی متن کامل و ارزیابی کیفیت روششناختی، در نهایت 24 پژوهش واجد شرایط وارد تحلیل نهایی شد. دادهها با استفاده از فرم استخراج داده و چکلیست ارزیابی کیفیت گردآوری و با روش سنتز روایتی و تحلیل مضمون تحلیل شدند. یافتههای استنباطی حاصل از سنتز مطالعات نشان داد که یادگیری هوشمند بیشترین اثر مثبت را بر مسئولیتپذیری تحصیلی، خودتنظیمی اخلاقی، تعهد به یادگیری و عدالت آموزشی داشت. از میان مطالعات بررسیشده، تقویت مسئولیتپذیری در 19 مطالعه، خودتنظیمی در 17 مطالعه، عدالت آموزشی در 16 مطالعه و صداقت علمی در 14 مطالعه گزارش شد. تحلیل مضمون نشان داد که اثر یادگیری هوشمند بر ارزشهای اخلاقی وابسته به کیفیت طراحی آموزشی، نوع ارزشیابی، سطح سواد دیجیتال، شفافیت مقررات و حمایت استادان بود. همچنین، حریم خصوصی دادهها، تقلب دیجیتال، وابستگی فناورانه و کاهش تعامل انسانی بهعنوان مهمترین چالشهای اخلاقی شناسایی شدند. یادگیری هوشمند در آموزش عالی ایران میتواند به تقویت ارزشهای اخلاقی دانشجویان کمک کند، اما این اثر خودکار و قطعی نیست و به نحوه طراحی، اجرا و نظارت اخلاقی بر محیطهای هوشمند بستگی دارد. اجرای موفق یادگیری هوشمند مستلزم تدوین چارچوب اخلاق دیجیتال، آموزش استفاده مسئولانه از فناوری، تضمین عدالت دسترسی، حفاظت از دادههای دانشجویان و حفظ نقش انسانی استاد در فرایند یادگیری است.
نقش داستانسرایی دیجیتال در ارتقای فرهنگ ایمنی بخش کشاورزی استان یزد
هدف این پژوهش بررسی نقش داستانسرایی دیجیتال در ارتقای فرهنگ ایمنی بخش کشاورزی استان یزد بود. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفیـتحلیلی و مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل کشاورزان و بهرهبرداران فعال استان یزد بود که با توجه به گستردگی جامعه، حجم نمونه بر اساس جدول مورگان ۳۸۵ نفر تعیین شد. نمونهگیری به روش تصادفی طبقهای انجام گرفت تا کشاورزان شهرستانهای مختلف استان، از جمله یزد، میبد، اردکان و سایر مناطق، متناسب با سهم جمعیتی خود در نمونه حضور داشته باشند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته دوبخشی بود. بخش نخست ادراک از داستانسرایی دیجیتال را در ابعاد جذابیت و تعامل، سهولت و کاربری، اثربخشی آموزشی، و نگرش و ترویج سنجید. بخش دوم فرهنگ ایمنی بخش کشاورزی را در ابعاد تعهد مدیریت، آگاهی و مهارت، رعایت پروتکلها و تجهیزات، و مشارکت و جو ایمنی اندازهگیری کرد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، ضریب همبستگی و مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند. نتایج استنباطی نشان داد داستانسرایی دیجیتال اثر مثبت و معناداری بر فرهنگ ایمنی بخش کشاورزی استان یزد دارد و فرضیه اصلی پژوهش تأیید شد؛ بهگونهای که مقدار آماره t برابر با 28.56 و ضریب مسیر برابر با β=0.886 بود. همچنین همه فرضیههای فرعی تأیید شدند. جذابیت و تعامل با β=0.245 و t=2.52، سهولت و کاربری با β=0.282 و t=2.82، اثربخشی آموزشی با β=0.226 و t=2.66، و نگرش و ترویج با β=0.410 و t=3.60 اثر مثبت و معناداری بر فرهنگ ایمنی داشتند. در میان ابعاد داستانسرایی دیجیتال، نگرش و ترویج قویترین اثر را نشان داد. نتایج نشان میدهد داستانسرایی دیجیتال میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر، قابل فهم و بومی برای آموزش، ترویج و نهادینهسازی رفتارهای ایمن در میان کشاورزان استان یزد به کار گرفته شود.
اعتباریابی الگوی آموزش مجازی سواد رسانهای کارکنان گمرک ایران
پژوهش حاضر با هدف شناسایی، اولویتبندی و اعتباریابی الگوی آموزش مجازی سواد رسانهای برای کارکنان گمرک جمهوری اسلامی ایران انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد، آمیخته اکتشافی بود که در بخش کیفی با روش نظریه دادهبنیاد نوظهور و در بخش کمی با روش پیمایشی مقطعی انجام شد. مشارکتکنندگان بخش کیفی شامل خبرگان دانشگاهی حوزه آموزش مجازی و سواد رسانهای و مدیران باتجربه گمرک ایران بودند که با نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند و مصاحبههای نیمهساختاریافته با 22 نفر تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. جامعه آماری بخش کمی شامل کلیه مدیران گمرک ایران به تعداد 1216 نفر بود که بر اساس فرمول کوکران، 292 نفر بهعنوان نمونه تعیین شدند و در نهایت دادههای 297 پرسشنامه معتبر تحلیل شد. ابزار گردآوری دادهها در بخش کمی پرسشنامه محققساخته مبتنی بر یافتههای کیفی بود. روایی ابزار از طریق روایی صوری، روایی محتوایی و CVR و پایایی آن با آلفای کرونباخ تأیید شد. دادهها با کدگذاری نظری، آزمون فریدمن و تحلیل عاملی تأییدی تحلیل شدند. نتایج آزمون فریدمن نشان داد بین میانگین رتبه ابعاد و مؤلفههای الگو تفاوت معناداری وجود دارد و ابعاد بهترتیب در اولویت عوامل آموزشی، عوامل محتوایی، عوامل ساختاری، عوامل فرهنگی و عوامل تکنولوژیکی قرار گرفتند. در تحلیل عاملی تأییدی، تمامی بارهای عاملی مؤلفهها بالاتر از حد قابل قبول و ضرایب معناداری خارج از بازه بحرانی 1.96± بودند. شاخصهای برازش مدل ساختاری نیز مطلوب گزارش شد؛ بهگونهای که نسبت خیدو به درجه آزادی برابر 2.84، RMSEA برابر 0.056، GFI برابر 0.93، AGFI برابر 0.91، CFI برابر 0.95 و IFI برابر 0.95 به دست آمد. بنابراین، ساختار پنجبعدی الگو شامل 18 مؤلفه و 87 شاخص بهطور تجربی تأیید شد. نتایج نشان داد الگوی آموزش مجازی سواد رسانهای کارکنان گمرک ایران الگویی چندبعدی، بومی و معتبر است که بر تعامل نظاممند ابعاد آموزشی، محتوایی، ساختاری، فرهنگی و تکنولوژیکی استوار است. این الگو میتواند مبنایی علمی برای سیاستگذاری آموزشی، طراحی دورههای توانمندسازی، ارتقای شایستگیهای رسانهای، بهبود تصمیمگیری حرفهای و افزایش آمادگی کارکنان گمرک در مواجهه با محیطهای رسانهای و دیجیتال باشد.
دربارهی مجله
نشریه یادگیری هوشمند و تحول مدیریت (Intelligent Learning and Management Transformation) یک فصلنامه علمی-پژوهشی دسترسی آزاد است که با هدف انتشار پژوهشهای اصیل، مقالات مروری، مطالعات کاربردی و نوآوریهای نظری در حوزههای یادگیری هوشمند، فناوریهای آموزشی، مدیریت تحولگرا، نوآوری سازمانی و سامانههای هوشمحور منتشر میشود.
این نشریه بستری علمی برای تبادل دانش میان پژوهشگران، استادان، مدیران، سیاستگذاران و متخصصان حوزه فناوری و مدیریت فراهم میسازد و تلاش دارد تا ارتباط میان یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی و مدیریت تحول در سازمانها را گسترش دهد.
نشریه یادگیری هوشمند و تحول مدیریت با فرآیند داوری دوسو ناشناس (Double-Blind Peer Review) اداره میشود؛ بدین معنا که هویت نویسندگان و داوران تا پایان فرایند داوری برای یکدیگر نامشخص است. هر مقاله پس از ارزیابی اولیه توسط سردبیر و دبیر تخصصی، جهت بررسی علمی برای دو یا سه داور متخصص ارسال میشود و پس از تأیید و بازبینی نهایی منتشر خواهد شد.
این نشریه به صورت برخط (Online) و پیوسته منتشر میشود و پذیرای مقالات علمی از رشتههای گوناگون از جمله مدیریت، علوم تربیتی، فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی، علوم رفتاری، روانشناسی، علوم داده و اقتصاد دیجیتال است. نشریه بهویژه از مقالاتی استقبال میکند که به ارائه مدلها، چارچوبها و راهکارهای مبتنی بر شواهد علمی برای ارتقای یادگیری، تحول سازمانی و تصمیمگیری هوشمند در عصر دیجیتال میپردازند.
شماره کنونی
مقالات
-
طراحی و هنجاریابی ابزار سنجش مدرسه شاد در دوره ابتدایی
مائده احمدی سیاهبومی , نسرین قنبری * , فائزه ناطقی1-20