طراحی الگوی منتورینگ برای مدیران مدارس آموزشی (مطالعه موردی: مدارس ناحیه 4 شهر مشهد)
هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی منتورینگ برای مدیران مدارس آموزشی ناحیه 4 شهر مشهد و شناسایی عوامل مؤثر بر ارتقای سطح رهبری آموزشی آنان بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، آمیخته اکتشافی بود که در دو بخش کیفی و کمی انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون و مصاحبههای نیمهساختاریافته با خبرگان حوزه مدیریت آموزشی، ابعاد و مؤلفههای منتورینگ شناسایی گردید. نمونهگیری بهصورت هدفمند و گلولهبرفی تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در بخش کمی، پرسشنامه محققساخته بر اساس یافتههای کیفی طراحی و در میان مدیران مدارس متوسطه ناحیه 4 شهر مشهد اجرا شد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 350 نفر تعیین گردید. برای تحلیل دادهها از روشهای آنتروپی شانون، تاپسیس، تحلیل عاملی تأییدی، مدلسازی معادلات ساختاری، آزمونهای توصیفی و استنباطی در نرمافزارهای SPSS، Smart PLS و MAXQDA استفاده شد. نتایج نشان داد هارت حل مسئله، هوش معنوی و خوشبینی دارای بیشترین ضرایب مسیر در مدل نهایی بودند و بهترتیب با ضرایب 1.12، 0.97 و 0.53 بیشترین تأثیر را بر منتورینگ مدیران مدارس داشتند. یافتههای مدلیابی معادلات ساختاری نشان داد که متغیرهای خلاقیت، اعتمادبهنفس، خودآگاهی، خودکارآمدی و مهارت ارتباطی در مدل نهایی معنادار نبودند و حذف شدند. شاخصهای برازش مدل نیز بیانگر مطلوب بودن پایایی و روایی الگوی نهایی پژوهش بود. نتایج پژوهش نشان داد که منتورینگ میتواند بهعنوان سازوکاری مؤثر برای توسعه حرفهای مدیران مدارس و ارتقای رهبری آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. همچنین مشخص شد که مهارت حل مسئله، هوش معنوی و خوشبینی مهمترین عوامل اثرگذار در موفقیت فرایند منتورینگ مدیران مدارس هستند و میتوانند در بهبود عملکرد مدیریتی و کیفیت نظام آموزشی نقش کلیدی ایفا کنند.
تحلیل الگوهای یادگیری و پیشبینی عملکرد تحصیلی دانشآموزان در آموزش مجازی با بهرهگیری از الگوریتمهای دادهکاوی
هدف این پژوهش شناسایی الگوهای یادگیری دانشآموزان در محیط آموزش مجازی و پیشبینی عملکرد تحصیلی آنان با استفاده از الگوریتمهای دادهکاوی و یادگیری ماشین بود. این پژوهش با رویکرد دادهمحور و با بهرهگیری از روشهای دادهکاوی آموزشی انجام شد. جامعه آماری شامل دانشآموزان دوره دوم متوسطه استان سمنان بود که از میان آنان دادههای مربوط به 400 دانشآموز فعال در محیط آموزش مجازی گردآوری شد. دادهها از سامانههای آموزش برخط، پایگاههای اطلاعاتی مدارس و فرمهای الکترونیکی استخراج گردید و شامل متغیرهایی نظیر خودتنظیمی یادگیری، مهارتهای دیجیتالی، حمایت خانوادگی، کیفیت بازخورد معلم، انگیزش تحصیلی و عملکرد قبلی بود. پس از مرحله پاکسازی، نرمالسازی و حذف دادههای ناقص، الگوریتم K-Means برای خوشهبندی الگوهای یادگیری و الگوریتمهای جنگل تصادفی، XGBoost، شبکه عصبی MLP، درخت تصمیم، SVM، KNN، رگرسیون لجستیک و Naive Bayes برای پیشبینی عملکرد تحصیلی مورد استفاده قرار گرفتند. ارزیابی مدلها با شاخصهای Accuracy، Recall، Precision و F1-Score انجام شد. نتایج خوشهبندی سه الگوی اصلی یادگیری شامل «یادگیرندگان مستقل و موفق»، «یادگیرندگان در معرض خطر» و «یادگیرندگان با پتانسیل نهفته» را شناسایی کرد. خوشه اول دارای خودتنظیمی، مهارت دیجیتالی و حمایت خانوادگی بالا بود، در حالی که خوشه دوم با ضعف در مهارتهای خودتنظیمی و شرایط نامناسب یادگیری مشخص شد. الگوریتم جنگل تصادفی با دقت 92 درصد، Recall برابر با 92.8 درصد و F1-Score معادل 91 درصد بهترین عملکرد را در پیشبینی عملکرد تحصیلی نشان داد. الگوریتم XGBoost در رتبه دوم و شبکه عصبی مصنوعی در رتبه سوم قرار گرفتند. تحلیل اهمیت ویژگیها نشان داد که متغیرهای خودتنظیمی یادگیری، کیفیت بازخورد معلم و حمایت خانوادگی بیشترین تأثیر را بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دارند. یافتههای پژوهش نشان داد که الگوهای یادگیری دانشآموزان در محیطهای آموزش مجازی ناهمگن بوده و ترکیبی از عوامل شناختی، انگیزشی، تعاملی و محیطی در موفقیت تحصیلی آنان نقش دارد. همچنین، الگوریتمهای دادهکاوی بهویژه جنگل تصادفی، توانایی بالایی در تحلیل دادههای آموزشی و پیشبینی عملکرد تحصیلی دارند و میتوانند مبنایی برای طراحی آموزشهای شخصیسازیشده و تصمیمگیری هوشمند در نظامهای آموزشی مجازی فراهم سازند.
چالشها و راهبردهای ادراکشده از نظام رتبهبندی معلمان ابتدایی؛ یک مطالعه کیفی
پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالشها، پیامدها و راهبردهای ادراکشده معلمان ابتدایی در مواجهه با نظام رتبهبندی و تأثیر آن بر کیفیت تدریس انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد. مشارکتکنندگان شامل معلمان و مدیران مدارس ابتدایی بودند که بهصورت هدفمند و آگاهانه انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد و فرایند نمونهگیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت که در نهایت 28 نفر در پژوهش مشارکت کردند. تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاری باز، سازماندهنده و فراگیر انجام شد و برای اعتباربخشی یافتهها از معیارهای مقبولیت پژوهش کیفی بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که نظام رتبهبندی معلمان با سه دسته چالش عمده شامل چالشهای ساختاری و اجرایی، تنشهای روانی–عاطفی و چالشهای ارتباطی–اجتماعی همراه است. یافتهها حاکی از آن بود که این نظام با افزایش بار اداری، ابهام در معیارهای ارزیابی و کاهش اعتماد حرفهای، موجب فرسودگی شغلی، اضطراب و تضعیف هویت حرفهای معلمان شده است. همچنین، نتایج نشان داد که نظام رتبهبندی بر کیفیت تدریس اثر منفی گذاشته و موجب استانداردسازی افراطی تدریس، کاهش خلاقیت آموزشی، تضعیف تعامل معلم–دانشآموز و انحراف در فرایند ارزشیابی و بازخورد شده است. در برابر این شرایط، معلمان راهبردهایی از جمله رفتارهای نمایشی، کنشهای حفاظتی و مقاومتهای فردی و جمعی را برای حفظ کیفیت تدریس و کاهش فشارهای نظام اتخاذ کردهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نظام رتبهبندی معلمان، بهجای تقویت کیفیت آموزش، در عمل موجب تغییر جهت کنشهای حرفهای معلمان از آموزش اصیل به سمت مستندسازی، نمایش عملکرد و انطباق با شاخصهای اداری شده است. این نظام علاوه بر تأثیر منفی بر کیفیت تدریس، روابط حرفهای، سلامت روان و هویت شغلی معلمان را نیز با چالش مواجه کرده است. بنابراین، بازنگری در سازوکارهای ارزیابی، کاهش فشارهای اداری و حرکت بهسوی رویکردهای توسعهمحور و حمایتی برای بهبود اثربخشی نظام رتبهبندی ضروری به نظر میرسد.
تحلیل پیادهسازی استانداردهای ملی اعتباربخشی در نظام آموزش عالی عراق
این مطالعه با هدف تحلیل کاربرد استانداردهای ملی اعتباربخشی نهادی برای مؤسسات آموزش عالی در عراق و شناسایی چالشها، علل و مشکلاتی که مانع دستیابی به اعتباربخشی نهادی میشوند، انجام شد. هدف، کسب بینشهای ارزشمند و کمک به دانشگاهها در دستیابی به اعتباربخشی نهادی در عراق با ارائه راهحلهای مرتبط بود. با توجه به ماهیت موضوع، از روش ترکیبی (کمی و کیفی) استفاده شد. ابزارهای جمعآوری دادهها شامل مصاحبه، تحلیل اسناد و پرسشنامه بود. نتایج نشان داد که کاربرد استانداردهای اعتباربخشی نهادی یک مفهوم نسبتاً جدید برای دانشگاهها است که منجر به مشکلاتی در درک کامل الزامات این استانداردها میشود. دانشگاهها با طیف وسیعی از چالشها روبرو هستند که بر توانایی آنها در برآورده کردن این الزامات تأثیر میگذارد. این تحقیق با چندین توصیه به پایان رسید، که مهمترین آنها این است که کاربرد استانداردهای اعتباربخشی نهادی نیاز به اقدام یکپارچه در چندین حوزه کلیدی دارد. این موارد شامل تدوین برنامههای استراتژیک، تقویت منابع انسانی، نوسازی زیرساختها، بهبود روشهای تدریس و ارزیابی، ارائه برنامههای آموزشی، افزایش کارایی اداری و بهبود سیستمهای مستندسازی و نظارت است.
شناسایی عوامل پیشایندی و پسایندی تأثیر هوش مصنوعی بر توسعه منابع انسانی
هدف پژوهش حاضر شناسایی و اولویتبندی عوامل پیشایندی و پسایندی تأثیر هوش مصنوعی بر توسعه منابع انسانی با استفاده از رویکرد کیفی و دلفی فازی بود. پژوهش حاضر از نظر هدف توسعهای، از نظر ماهیت توصیفی ـ اکتشافی و از نظر نوع دادهها کیفی بود. جامعه پژوهش شامل مدیران بیمارستانها، کارشناسان حوزه انفورماتیک و فناوری اطلاعات و اساتید دانشگاه در رشتههای مرتبط با منابع انسانی بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از تحلیل محتوای استقرایی تحلیل شدند. پس از استخراج عوامل اولیه، پرسشنامه دلفی فازی طراحی و در سه دور میان 11 نفر از خبرگان توزیع شد. برای تحلیل دادهها از اعداد فازی مثلثی، میانگین فازی، روش غیرفازیسازی و ضریب کندال استفاده شد. نتایج تحلیل دلفی فازی نشان داد که «زیرساخت و یکپارچهسازی فناوری» با عدد قطعی فازی 4.969 مهمترین عامل پیشایندی تأثیر هوش مصنوعی بر توسعه منابع انسانی است. همچنین «عوامل انسانی و آمادگی سازمانی» با عدد قطعی 4.965 و «نحوه سازماندهی و عوامل فرایندی» با عدد قطعی 4.114 در رتبههای بعدی قرار گرفتند. ضریب کندال از 0.38 در دور اول به 0.64 در دور سوم افزایش یافت که بیانگر بهبود سطح توافق خبرگان و دستیابی به اجماع قابل قبول بود. یافتهها همچنین نشان داد که هوش مصنوعی موجب بهبود تصمیمگیری، ارتقای بهرهوری، توسعه مهارتها، بهینهسازی فرایندهای منابع انسانی و شخصیسازی آموزش کارکنان میشود. نتایج پژوهش نشان داد که موفقیت هوش مصنوعی در توسعه منابع انسانی وابسته به وجود زیرساختهای فناورانه، آمادگی انسانی، فرهنگ سازمانی مناسب و هماهنگی میان فناوری و مدیریت منابع انسانی است. همچنین، هوش مصنوعی میتواند با بهبود فرایندهای مدیریتی و توسعه قابلیتهای کارکنان، نقش مؤثری در تحول و چابکی سازمان ایفا کند؛ با این حال، توجه به ملاحظات اخلاقی، شفافیت و اعتماد سازمانی برای بهرهبرداری پایدار از این فناوری ضروری است.
شناسایی عوامل مؤثر بر توانمندسازی مدیران شرکت گاز با رویکرد مدیریت پروژه: پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل مضمون
هدف این پژوهش شناسایی و تبیین ابعاد و مؤلفههای مؤثر بر توانمندسازی مدیران شرکت گاز با تأکید بر رویکرد مدیریت پروژه و ارائه چارچوبی مفهومی برای ارتقای توانمندیهای مدیریتی در پروژههای سازمانی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، کیفی با رویکرد تحلیل مضمون مبتنی بر الگوی براون و کلارک بود. جامعه پژوهش شامل خبرگان دانشگاهی و مدیران ارشد شرکت گاز بود که با استفاده از نمونهگیری هدفمند و روش گلولهبرفی انتخاب شدند. دادهها از طریق 15 مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری شد و فرایند مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. برای تحلیل دادهها از نرمافزار MAXQDA استفاده شد و اعتبار یافتهها با بهرهگیری از معیارهای لینکلن و گوبا شامل باورپذیری، انتقالپذیری، اتکاپذیری و تأییدپذیری بررسی گردید. یافتههای پژوهش نشان داد که عوامل مؤثر بر توانمندسازی مدیران شرکت گاز در قالب 107 مضمون پایه، 26 مضمون سازماندهنده و 5 مضمون فراگیر قابل تبیین است. مضامین فراگیر شامل توسعه شایستگیهای حرفهای مدیریت پروژه، توانمندسازی مدیران در مدیریت منابع و محدودیتهای پروژه، تقویت رهبری و مدیریت تیمهای پروژه، استقرار نظامها و ساختارهای پشتیبان مدیریت پروژه و توانمندسازی مبتنی بر تعاملات و مدیریت ذینفعان پروژه بود. همچنین نتایج نشان داد که مهارتهای برنامهریزی، مدیریت ریسک، مدیریت منابع انسانی، رهبری پروژه، مدیریت تعارض، ساختارهای پروژهمحور، نظامهای ارزیابی و توسعه تعاملات سازمانی از مهمترین ابعاد توانمندسازی مدیران محسوب میشوند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که توانمندسازی مدیران در سازمانهای پروژهمحور، پدیدهای چندبعدی و وابسته به تعامل عوامل فردی، مدیریتی و سازمانی است. توسعه شایستگیهای حرفهای، تقویت مهارتهای رهبری، ایجاد ساختارهای حمایتی و توسعه تعاملات درونسازمانی و برونسازمانی میتواند زمینه ارتقای اثربخشی مدیران و موفقیت پروژههای سازمانی را فراهم سازد. بر این اساس، شرکتهای فعال در صنعت گاز میتوانند با طراحی برنامههای آموزشی، استقرار نظامهای حمایتی و تقویت مدیریت دانش و ذینفعان، توانمندی مدیران پروژه را ارتقا دهند
طراحی مدل ماندگارسازی کسبوکارهای توسعه گردشگری با رویکرد دادهبنیاد و کمی
هدف پژوهش حاضر طراحی مدل ماندگارسازی کسبوکارهای توسعه گردشگری با بهرهگیری از رویکرد دادهبنیاد و روشهای کمی و کیفی بهمنظور شناسایی عوامل مؤثر بر تداوم و پایداری این کسبوکارها در کشورهای ایران، ترکیه و عمان بود. پژوهش حاضر با استفاده از پارادایم استقرایی–قیاسی و روش آمیخته اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، از روش فراترکیب و تکنیک دیمتل برای شناسایی و تحلیل روابط علّی میان عوامل مؤثر بر ماندگارسازی کسبوکارهای گردشگری استفاده گردید. جامعه آماری در این مرحله شامل مقالات، پایاننامهها و اسناد علمی معتبر منتشرشده بین سالهای 2008 تا 2024 بود. همچنین 10 تا 15 نفر از خبرگان حوزه گردشگری و کسبوکار در مرحله دیمتل مشارکت داشتند. در بخش کمی، جامعه آماری شامل مدیران، فعالان و تصمیمگیرندگان کسبوکارهای توسعه گردشگری در ایران، ترکیه و عمان بود که با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای SPSS، Smart-PLS و روش مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. روایی و پایایی ابزارها نیز با شاخصهایی نظیر آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی، AVE و روش فورنل و لارکر تأیید شد. نتایج تحلیل فراترکیب نشان داد که عوامل مؤثر بر ماندگارسازی کسبوکارهای گردشگری در شش بُعد اصلی شامل زیرساختهای کالبدی، عوامل بازاریابی، عوامل فرهنگی–اجتماعی و ادراکی، حکمرانی و مدیریت، فناوری و نوآوری، و پایداری و مسئولیت اجتماعی طبقهبندی میشوند. یافتههای تکنیک دیمتل نشان داد که «هویت مکانی و خاطرهسازی» با مقدار مرکزیت 5.7400 مهمترین و مرکزیترین عامل در شبکه روابط بوده و «پایداری زیستمحیطی» با مقدار 0.1312 بهعنوان اثرگذارترین عامل علّی شناخته شد. همچنین نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که تمامی بارهای عاملی بالاتر از 0.50 و مقادیر t بیشتر از 1.96 بوده و مدل از برازش مطلوب برخوردار است. در مطالعه تطبیقی سه کشور ایران، عمان و ترکیه، برای تمامی مؤلفهها شامل قیمتگذاری، بازارگردانی، جاذبههای فرهنگی، امنیت روانی، مشارکت جامعه میزبان، هوشمندسازی، پایداری زیستمحیطی، پایداری اقتصادی و مسئولیت اجتماعی، سطح معناداری کمتر از 0.01 گزارش شد که نشاندهنده تأثیر معنادار این عوامل بر ماندگاری کسبوکارهای گردشگری است. نتایج پژوهش نشان داد که ماندگارسازی کسبوکارهای توسعه گردشگری نیازمند تلفیقی از عوامل فرهنگی، فناورانه، مدیریتی، اقتصادی و اجتماعی است. در این میان، ایجاد امنیت، تقویت هویت مکانی، توسعه جاذبههای فرهنگی، بهبود کیفیت خدمات و استفاده از فناوریهای هوشمند نقش اساسی در افزایش وفاداری گردشگران و تداوم فعالیت کسبوکارهای گردشگری دارند. همچنین پایداری زیستمحیطی و مسئولیت اجتماعی بهعنوان پیشرانهای کلیدی میتوانند زمینه توسعه پایدار و رقابتپذیری بلندمدت مقاصد گردشگری را فراهم سازند. این یافتهها میتواند راهنمایی مؤثر برای سیاستگذاران، مدیران و فعالان حوزه گردشگری در جهت طراحی راهبردهای پایدار توسعه گردشگری باشد.
واکاوی و شناسایی مؤلفههای کلیدی ارتقای مهارتهای دیجیتالی کارکنان در وزارت ارتباطات
هدف پژوهش حاضر شناسایی و تبیین مؤلفههای کلیدی ارتقای مهارتهای دیجیتالی کارکنان در وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و ارائه الگویی مفهومی برای توسعه شایستگیهای دیجیتال در سازمانهای دولتی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت، کیفی و اکتشافی بود که با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه پژوهش شامل خبرگان حوزه مهارتهای دیجیتال، مدیران، سیاستگذاران و متخصصان آشنا با تحول دیجیتال در بخش دولتی بود. نمونهگیری بهصورت هدفمند و نظری انجام شد و فرایند انتخاب مشارکتکنندگان تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در مجموع 16 مصاحبه نیمهساختاریافته عمیق انجام شد که پس از پالایش، 11 مصاحبه برای تحلیل نهایی انتخاب گردید. دادهها از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند و برای افزایش اعتبار یافتهها از بازبینی همتایان، بازگشت به مشارکتکنندگان و حفظ ردپای پژوهش استفاده شد. تحلیل دادهها منجر به استخراج 120 مضمون پایه، 8 مضمون سازماندهنده و 4 مضمون فراگیر شد. مضامین فراگیر شامل توسعه شایستگیهای فناورانه کارکنان، تحول فرهنگی و یادگیری دیجیتالی در سازمان، مدیریت تحول دیجیتال و زیرساختهای سازمانی، و چالشها و پیامدهای ارتقای مهارتهای دیجیتال بود. یافتهها نشان داد که ارتقای مهارتهای دیجیتال فرایندی چندبعدی است که علاوه بر مهارتهای فنی، به نگرش مثبت نسبت به فناوری، فرهنگ یادگیری مستمر، حمایت مدیریتی، رهبری دیجیتال، زیرساختهای فناورانه و سیاستگذاری سازمانی وابسته است. همچنین، موانعی نظیر کمبود منابع، مقاومت کارکنان در برابر تغییر و ضعف زیرساختهای ارتباطی از مهمترین چالشهای توسعه مهارتهای دیجیتال شناسایی شدند. در مقابل، پیامدهایی مانند افزایش بهرهوری، بهبود کیفیت خدمات، ارتقای رضایت شغلی و افزایش نوآوری سازمانی بهعنوان نتایج مثبت ارتقای مهارت دیجیتال مطرح گردید. نتایج پژوهش نشان داد که ارتقای مهارتهای دیجیتال کارکنان صرفاً از طریق آموزشهای فنی امکانپذیر نیست، بلکه نیازمند رویکردی جامع مبتنی بر همسویی شایستگیهای فناورانه، فرهنگ یادگیری دیجیتال، رهبری تحولگرا و زیرساختهای سازمانی است. الگوی مفهومی ارائهشده میتواند بهعنوان مبنایی برای سیاستگذاری و برنامهریزی در جهت توسعه سرمایه انسانی دیجیتال و بهبود عملکرد سازمانهای دولتی مورد استفاده قرار گیرد.
دربارهی مجله
نشریه یادگیری هوشمند و تحول مدیریت (Intelligent Learning and Management Transformation) یک فصلنامه علمی-پژوهشی دسترسی آزاد است که با هدف انتشار پژوهشهای اصیل، مقالات مروری، مطالعات کاربردی و نوآوریهای نظری در حوزههای یادگیری هوشمند، فناوریهای آموزشی، مدیریت تحولگرا، نوآوری سازمانی و سامانههای هوشمحور منتشر میشود.
این نشریه بستری علمی برای تبادل دانش میان پژوهشگران، استادان، مدیران، سیاستگذاران و متخصصان حوزه فناوری و مدیریت فراهم میسازد و تلاش دارد تا ارتباط میان یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی و مدیریت تحول در سازمانها را گسترش دهد.
نشریه یادگیری هوشمند و تحول مدیریت با فرآیند داوری دوسو ناشناس (Double-Blind Peer Review) اداره میشود؛ بدین معنا که هویت نویسندگان و داوران تا پایان فرایند داوری برای یکدیگر نامشخص است. هر مقاله پس از ارزیابی اولیه توسط سردبیر و دبیر تخصصی، جهت بررسی علمی برای دو یا سه داور متخصص ارسال میشود و پس از تأیید و بازبینی نهایی منتشر خواهد شد.
این نشریه به صورت برخط (Online) و پیوسته منتشر میشود و پذیرای مقالات علمی از رشتههای گوناگون از جمله مدیریت، علوم تربیتی، فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی، علوم رفتاری، روانشناسی، علوم داده و اقتصاد دیجیتال است. نشریه بهویژه از مقالاتی استقبال میکند که به ارائه مدلها، چارچوبها و راهکارهای مبتنی بر شواهد علمی برای ارتقای یادگیری، تحول سازمانی و تصمیمگیری هوشمند در عصر دیجیتال میپردازند.
شماره کنونی
مقالات
-
طراحی و هنجاریابی ابزار سنجش مدرسه شاد در دوره ابتدایی
مائده احمدی سیاهبومی , نسرین قنبری * , فائزه ناطقی1-20