پیوند بین نظریه سیستمهای پیچیده و یادگیری هوشمند در مدیریت
هدف این پژوهش بررسی و تبیین پیوند میان اصول نظریه سیستمهای پیچیده و سازوکارهای یادگیری هوشمند در مدیریت سازمانی است تا چارچوبی مفهومی برای درک پویایی یادگیری و تصمیمگیری تطبیقی در سازمانهای معاصر ارائه شود. این پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر مرور نظاممند ادبیات علمی است. دادهها از طریق بررسی منابع علمی معتبر شامل مقالات انگلیسی و فارسی منتشرشده در پایگاههای Scopus، Web of Science، ScienceDirect و Google Scholar گردآوری شد. از میان ۴۵ منبع شناساییشده، ۱۲ مقاله نهایی با رعایت معیارهای ورود و خروج انتخاب و با استفاده از نرمافزار NVivo نسخه ۱۴ تحلیل گردید. تحلیل دادهها از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد و مقولههای اصلی تا رسیدن به اشباع نظری استخراج شدند. نتایج تحلیلها نشان داد سه مضمون اصلی شامل پویایی نظریه سیستمهای پیچیده در مدیریت، سازوکارهای یادگیری هوشمند در سازمان، و تلفیق این دو رویکرد در قالب مدل مفهومی شکل میگیرد. یافتهها بیانگر آن است که اصولی مانند خودسازماندهی، بازخورد، و ظهور در نظریه سیستمهای پیچیده با عناصر یادگیری مبتنی بر داده، تصمیمگیری تطبیقی، و هوش سازمانی در یادگیری هوشمند همپوشانی دارند. همچنین مشخص شد که ترکیب این دو رویکرد میتواند به ارتقای چابکی، تابآوری و نوآوری در سازمانها منجر شود. این پژوهش نشان میدهد که نظریه سیستمهای پیچیده میتواند بهعنوان زیربنای نظری برای تبیین و توسعه یادگیری هوشمند در سازمانها عمل کند. درک تعاملات غیرخطی، بازخوردهای چندسطحی و خودتنظیمی سازمانی، زمینه را برای تصمیمگیری هوشمند و پویایی پایدار در مدیریت فراهم میسازد. در عصر دیجیتال، این همافزایی میتواند به طراحی سازمانهایی منجر شود که نهتنها از تغییر میآموزند بلکه آن را به فرصت نوآوری تبدیل میکنند.
چارچوبهای نظری یادگیری خودتنظیمی در محیطهای هوشمند
هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل نظاممند چارچوبهای نظری یادگیری خودتنظیمی در محیطهای یادگیری هوشمند و تبیین نحوه ادغام مؤلفههای شناختی، فراشناختی، انگیزشی و فناورانه در این محیطها است. این پژوهش از نوع مروری نظاممند با رویکرد کیفی است که به بررسی ۱۲ مقاله علمی مرتبط با موضوع یادگیری خودتنظیمی در محیطهای یادگیری هوشمند پرداخته است. مقالات با روش نمونهگیری هدفمند از پایگاههای Scopus، Web of Science، IEEE Xplore و Google Scholar انتخاب شدند. دادهها از طریق تحلیل محتوای کیفی و با استفاده از نرمافزار Nvivo نسخه 14 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. فرایند کدگذاری در سه سطح کدهای باز، مقولههای فرعی و مضامین اصلی انجام شد تا الگوهای نظری حاکم بر یادگیری خودتنظیمی در محیطهای هوشمند شناسایی شوند. نتایج نشان داد که چارچوبهای نظری یادگیری خودتنظیمی در محیطهای هوشمند را میتوان در سه محور اصلی دستهبندی کرد: ۱) مبانی نظری شامل نظریههای شناختی، سازندهگرایی و اجتماعی-شناختی؛ ۲) مؤلفههای کلیدی خودتنظیمی شامل هدفگذاری، پایش شناختی، خودانگیزش، بازخورد و تعامل با فناوری؛ و ۳) الگوهای نوین انسان-فناوری شامل مدلهای شناختی-محاسباتی، چارچوبهای هوش مصنوعی و یادگیری تطبیقی. یافتهها همچنین نشان داد که فناوریهای هوشمند با فراهمکردن بازخوردهای بلادرنگ، تحلیل دادههای یادگیری و ارائه مسیرهای شخصیسازیشده، نقش فعالی در ارتقای فراشناخت و انگیزش یادگیرندگان ایفا میکنند. پژوهش حاضر نشان داد که نظریههای سنتی یادگیری خودتنظیمی برای کاربرد در محیطهای هوشمند نیازمند بازتعریف و توسعه میانرشتهای هستند. تلفیق مؤلفههای شناختی، عاطفی و فناورانه در قالب چارچوبهای ترکیبی میتواند به ارتقای یادگیری شخصیسازیشده و خودتنظیمی منجر شود. این نتایج میتواند مبنایی نظری برای طراحی محیطهای یادگیری نسل آینده فراهم آورد.
کاربرد مدلهای TAM و UTAUT در پذیرش فناوریهای آموزشی
هدف از این پژوهش، بررسی و تحلیل نظاممند کاربرد دو مدل نظری «پذیرش فناوری (TAM)» و «نظریه یکپارچه پذیرش و استفاده از فناوری (UTAUT)» در تبیین عوامل مؤثر بر پذیرش فناوریهای آموزشی در محیطهای یادگیری است. این پژوهش از نوع مروری نظاممند و کیفی است که با رویکرد تحلیل محتوای استقرایی انجام شده است. دادههای پژوهش از طریق مرور منابع علمی معتبر در پایگاههای Scopus، Web of Science، ScienceDirect و Google Scholar گردآوری شد. پس از بررسی معیارهای ورود و خروج، دوازده مقاله علمی بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ انتخاب گردید. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار NVivo نسخه 14 و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد تا مضامین اصلی و روابط میان آنها شناسایی شود. یافتهها نشان داد که پذیرش فناوریهای آموزشی تحت تأثیر سه دسته عامل کلیدی است: عوامل فردی و روانشناختی (نظیر نگرش، خودکارآمدی فناورانه و انگیزش درونی)، عوامل سازمانی و محیطی (نظیر حمایت مدیریتی، زیرساختهای فنی و فرهنگ یادگیری دیجیتال)، و ویژگیهای نظری مدلهای TAM و UTAUT (شامل سودمندی ادراکشده، سهولت استفاده، انتظار عملکرد و نفوذ اجتماعی). نتایج حاکی از آن است که مدلهای TAM و UTAUT هر دو توانایی بالایی در تبیین نیت رفتاری کاربران برای استفاده از فناوریهای آموزشی دارند، اما مدل UTAUT با دربرگیری عوامل اجتماعی و محیطی، تبیین جامعتری از رفتار کاربران ارائه میدهد. نتایج پژوهش نشان میدهد که پذیرش فناوری آموزشی پدیدهای چندوجهی است که نیازمند توجه همزمان به مؤلفههای فردی، سازمانی و نظری است. بهکارگیری مدلهای TAM و UTAUT میتواند به سیاستگذاران آموزشی و طراحان سامانههای یادگیری در شناخت موانع و تسهیلگرهای پذیرش فناوری کمک کند و مسیر توسعه آموزش هوشمند را هموار سازد.
اثرات فرهنگی و اجتماعی فناوریهای یادگیری پیشرفته
هدف از این پژوهش، بررسی نظاممند ابعاد فرهنگی و اجتماعی ناشی از بهکارگیری فناوریهای یادگیری پیشرفته و تحلیل پیامدهای آن در تحول ارزشها، هویتها و تعاملات اجتماعی در نظامهای آموزشی معاصر است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و مبتنی بر مرور نظاممند انجام شد. دادهها از طریق بررسی ۱۲ مقاله علمی منتشرشده بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ که بهصورت مستقیم به اثرات فرهنگی و اجتماعی فناوریهای یادگیری پیشرفته پرداخته بودند، گردآوری شد. فرایند کدگذاری دادهها در سه مرحله شامل کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام گرفت و تحلیل نهایی با استفاده از نرمافزار NVivo نسخه ۱۴ صورت پذیرفت. انتخاب مقالات تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل مضمون سه تم اصلی را آشکار ساخت: ۱) دگرگونی فرهنگی در بستر یادگیری دیجیتال شامل تغییر در هویت یادگیرنده، ارزشهای آموزشی و بازتولید فرهنگی؛ ۲) پیامدهای اجتماعی فناوری شامل بازتعریف روابط آموزشی، شکاف دیجیتال، و چالشهای اخلاقی؛ و ۳) پیامدهای فرهنگی و اجتماعی نوظهور شامل نقش هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و متاورس در خلق فرهنگهای یادگیری جدید. یافتهها نشان داد که فناوریهای پیشرفته، در کنار ارتقای یادگیری، موجب بروز تغییرات عمیق در ارزشها، تعاملات اجتماعی و هویتهای فرهنگی یادگیرندگان میشوند. نتایج بیانگر آن است که فناوریهای یادگیری پیشرفته نهتنها ابزار انتقال دانش، بلکه عامل بازتعریف ساختار فرهنگی و اجتماعی آموزش هستند. برای بهرهگیری اثربخش از این فناوریها، لازم است حساسیتهای فرهنگی و اخلاقی در طراحی و اجرای آنها لحاظ گردد تا ضمن ارتقای کیفیت یادگیری، از همسانسازی فرهنگی و شکاف اجتماعی جلوگیری شود.
سناریوهای آینده یادگیری هوشمند در دهۀ ۲۰۳۰
هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل سناریوهای آینده یادگیری هوشمند در دهۀ ۲۰۳۰ با تمرکز بر روندهای فناورانه، سیاستی و فرهنگی در نظامهای آموزشی جهانی است. این مطالعه از نوع مرور نظاممند با رویکرد کیفی است. جامعه پژوهش شامل مقالات علمی منتشرشده در پایگاههای معتبر بینالمللی مانند Scopus، Web of Science، Springer و IEEE Xplore در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ بود. با استفاده از معیارهای ورود و خروج مشخص و روش نمونهگیری هدفمند، دوازده مقاله انتخاب و در نرمافزار NVivo نسخه ۱۴ تحلیل شدند. دادهها با روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی و تا مرحله اشباع نظری بررسی گردید. تحلیل مضمون دادهها سه تم اصلی را آشکار ساخت: (۱) تحول فناورانه در یادگیری هوشمند شامل هوش مصنوعی، واقعیت افزوده و مجازی، اینترنت اشیا آموزشی و کلانداده؛ (۲) آینده سیاستها و زیرساختهای آموزشی شامل عدالت دیجیتال، آموزش معلمان، اقتصاد یادگیری و همکاریهای بینالمللی؛ و (۳) تحول فرهنگی و انسانی در یادگیری آیندهمحور شامل نقش جدید معلمان، سواد دیجیتال، یادگیری مادامالعمر و چالشهای اخلاقی فناوری. نتایج نشان داد که آینده یادگیری هوشمند نیازمند توازن میان فناوری، انسان و ارزشهای اخلاقی است. نتایج پژوهش تأکید میکند که دهۀ ۲۰۳۰ عصر همزیستی هوش انسانی و هوش مصنوعی در آموزش خواهد بود. موفقیت یادگیری هوشمند در گرو توسعه سیاستهای عادلانه، تقویت سواد دیجیتال و حفظ محوریت انسان در نظامهای فناورانه است. ایجاد چارچوبهای اخلاقی، آموزش معلمان و سرمایهگذاری در زیرساختهای دیجیتال از الزامات اساسی این مسیر محسوب میشوند.
تأثیر تحول دیجیتال بر عدالت آموزشی در کشورهای درحالتوسعه
هدف این پژوهش بررسی چگونگی تأثیر تحول دیجیتال بر ابعاد مختلف عدالت آموزشی در کشورهای درحالتوسعه با تمرکز بر نقش زیرساختهای فناورانه، توانمندسازی انسانی و سیاستگذاری آموزشی است. پژوهش حاضر از نوع مروری نظاممند با رویکرد کیفی است. دادهها از طریق مرور ادبیات علمی مرتبط با موضوع در پایگاههای معتبر بینالمللی از جمله Scopus، Web of Science، ERIC و Google Scholar گردآوری شد. پس از ارزیابی و غربالسازی، ۱۲ مقاله واجد شرایط برای تحلیل انتخاب گردید. فرایند تحلیل دادهها بر اساس روش تحلیل محتوای کیفی و با بهرهگیری از نرمافزار NVivo نسخه ۱۴ انجام شد. دادهها تا مرحله اشباع نظری بررسی شدند و مفاهیم کلیدی در سه مقوله اصلی شامل «زیرساختها و دسترسی دیجیتال»، «توانمندسازی انسانی و سواد دیجیتال» و «سیاستگذاری و عدالت آموزشی دیجیتال» سازماندهی گردیدند. نتایج نشان داد که عدالت آموزشی دیجیتال در کشورهای درحالتوسعه از سه بعد اصلی متأثر است. شکاف دیجیتال منطقهای و ضعف زیرساختهای ارتباطی، مانع اصلی دسترسی برابر به آموزش محسوب میشود. همچنین، کمبود مهارتهای دیجیتال در معلمان و نابرابری جنسیتی در دسترسی به فناوری از موانع تحقق عدالت آموزشی است. یافتهها نشان داد سیاستگذاریهای پراکنده و نبود حکمرانی دادهمحور، موجب بازتولید نابرابری در آموزش دیجیتال شده است. در عین حال، فناوریهای نوین و همکاریهای بینالمللی ظرفیت بالایی برای کاهش نابرابری آموزشی دارند. تحول دیجیتال میتواند فرصتهای ارزشمندی برای تحقق عدالت آموزشی فراهم کند، مشروط بر آنکه با سیاستگذاری منسجم، سرمایهگذاری پایدار و توانمندسازی انسانی همراه باشد. عدالت آموزشی دیجیتال مستلزم رویکردی انسانمحور و دادهمحور است که دسترسی، کیفیت و فرصتهای یادگیری را برای همه تضمین کند.
سیاستهای کلان حکمرانی داده در یادگیری و آموزش عمومی
هدف این مطالعه مرور و تحلیل نظاممند سیاستهای کلان حکمرانی داده در حوزه یادگیری و آموزش عمومی بهمنظور شناسایی ابعاد نهادی، اخلاقی و فناورانه آن است. این پژوهش از نوع مرور نظاممند با رویکرد کیفی است. دادهها از طریق جستوجوی هدفمند در پایگاههای بینالمللی نظیر Scopus، Web of Science و Google Scholar گردآوری شد. در مجموع ۱۲ مقاله علمی مرتبط انتخاب و با استفاده از نرمافزار Nvivo نسخه 14 مورد تحلیل مضمون قرار گرفت. فرآیند تحلیل شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی بود و در نهایت، سه مقوله اصلی شامل چارچوبهای سیاستی و نهادی، اخلاق و اعتماد دادهای، و تحول دیجیتال در حکمرانی داده آموزشی استخراج شد. برای اطمینان از اعتبار تحلیلها از روش بازبینی مضامین و اشباع نظری استفاده گردید. نتایج نشان داد که حکمرانی داده آموزشی بر سه محور اصلی استوار است: نخست، سیاستگذاری نهادی و تنظیمگری داده برای تضمین شفافیت و پاسخگویی؛ دوم، ملاحظات اخلاقی و امنیتی در حفاظت از دادههای آموزشی و ایجاد اعتماد عمومی؛ و سوم، ظرفیتسازی فناورانه از طریق زیرساختهای دیجیتال و سواد دادهای معلمان و مدیران. یافتهها همچنین حاکی از آن است که سیاستهای موفق حکمرانی داده در آموزش عمومی آنهایی هستند که بین نوآوری فناورانه و اصول اخلاقی تعادل برقرار میکنند و بر عدالت آموزشی دادهمحور تأکید دارند. پژوهش حاضر نشان میدهد که حکمرانی داده در آموزش عمومی نه تنها یک ضرورت فناورانه بلکه یک الزام نهادی و اجتماعی است. موفقیت آن مستلزم همافزایی میان دولت، بخش فناوری، و نهادهای مدنی است تا دادهها به ابزاری برای تصمیمگیری آگاهانه، عدالت آموزشی و ارتقای کیفیت یادگیری تبدیل شوند. تقویت چارچوبهای قانونی، آموزش اخلاق داده، و ایجاد زیرساختهای فناورانه انعطافپذیر از پیششرطهای کلیدی تحقق این هدف هستند.
هدف این مطالعه بررسی و تبیین ابعاد مفهومی و نظری همافزایی میان هوش مصنوعی و رهبری آیندهمحور با تأکید بر نقش فناوریهای هوشمند در تحول سبکهای رهبری و تصمیمگیری سازمانی است. این پژوهش از نوع مرور نظاممند کیفی است که با روش تحلیل محتوای استقرایی انجام ش
هدف این مطالعه بررسی و تبیین ابعاد مفهومی و نظری همافزایی میان هوش مصنوعی و رهبری آیندهمحور با تأکید بر نقش فناوریهای هوشمند در تحول سبکهای رهبری و تصمیمگیری سازمانی است. این پژوهش از نوع مرور نظاممند کیفی است که با روش تحلیل محتوای استقرایی انجام شد. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات علمی منتشرشده در پایگاههای بینالمللی Scopus، Web of Science، ScienceDirect و Google Scholar بین سالهای 2015 تا 2025 بود. پس از غربالگری بر اساس معیارهای ورود و خروج، در نهایت 12 مقاله واجد شرایط انتخاب و با استفاده از نرمافزار NVivo نسخه 14 تحلیل شدند. دادهها از طریق مرور متون گردآوری و با روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی تجزیه و تحلیل گردیدند تا مضامین اصلی تا رسیدن به اشباع نظری استخراج شوند. نتایج نشان داد که همافزایی میان هوش مصنوعی و رهبری آیندهمحور در سه محور اساسی قابل تبیین است: تحول نقش رهبران در عصر دیجیتال، تعامل انسان و ماشین در تصمیمسازی، و توسعه ظرفیتهای آیندهنگر سازمانی مبتنی بر فناوریهای هوشمند. رهبران آیندهمحور با بهرهگیری از هوش مصنوعی، توانایی بیشتری در تحلیل دادهها، پیشبینی تغییرات محیطی و هدایت اخلاقی تصمیمات سازمانی دارند. همچنین یافتهها بر اهمیت رهبری اخلاقمدار، اعتماد فناورانه، و هوش هیجانی در محیطهای هوشمند تأکید داشتند. نتایج پژوهش نشان میدهد که رهبری آیندهمحور در عصر هوش مصنوعی نیازمند ترکیب بینش انسانی با توان تحلیلی ماشین است. همافزایی میان انسان و فناوری میتواند به خلق سازمانهایی منجر شود که علاوه بر کارایی و نوآوری، از انعطافپذیری و مسئولیتپذیری اخلاقی بیشتری برخوردارند. درک و بهکارگیری این همافزایی میتواند مسیر تحول رهبری و حکمرانی سازمانی در قرن بیستویکم را بازتعریف کند.
دربارهی مجله
نشریه یادگیری هوشمند و تحول مدیریت (Intelligent Learning and Management Transformation) یک فصلنامه علمی-پژوهشی دسترسی آزاد است که با هدف انتشار پژوهشهای اصیل، مقالات مروری، مطالعات کاربردی و نوآوریهای نظری در حوزههای یادگیری هوشمند، فناوریهای آموزشی، مدیریت تحولگرا، نوآوری سازمانی و سامانههای هوشمحور منتشر میشود.
این نشریه بستری علمی برای تبادل دانش میان پژوهشگران، استادان، مدیران، سیاستگذاران و متخصصان حوزه فناوری و مدیریت فراهم میسازد و تلاش دارد تا ارتباط میان یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی و مدیریت تحول در سازمانها را گسترش دهد.
نشریه یادگیری هوشمند و تحول مدیریت با فرآیند داوری دوسو ناشناس (Double-Blind Peer Review) اداره میشود؛ بدین معنا که هویت نویسندگان و داوران تا پایان فرایند داوری برای یکدیگر نامشخص است. هر مقاله پس از ارزیابی اولیه توسط سردبیر و دبیر تخصصی، جهت بررسی علمی برای دو یا سه داور متخصص ارسال میشود و پس از تأیید و بازبینی نهایی منتشر خواهد شد.
این نشریه به صورت برخط (Online) و پیوسته منتشر میشود و پذیرای مقالات علمی از رشتههای گوناگون از جمله مدیریت، علوم تربیتی، فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی، علوم رفتاری، روانشناسی، علوم داده و اقتصاد دیجیتال است. نشریه بهویژه از مقالاتی استقبال میکند که به ارائه مدلها، چارچوبها و راهکارهای مبتنی بر شواهد علمی برای ارتقای یادگیری، تحول سازمانی و تصمیمگیری هوشمند در عصر دیجیتال میپردازند.