تجربه زیسته مدیران سازمانهای رسانهای از تفکر استراتژیک با ارائه راهبرد تصمیمگیری
کلمات کلیدی:
تفکر استراتژیک, سازمان رسانهای, چشم انداز اندیشی, بداهه اندیشی, منابع اندیشیچکیده
هدف این پژوهش، تبیین تجربه زیسته مدیران رسانهای از مؤلفههای تفکر استراتژیک و ارائه یک مدل تصمیمگیری مبتنی بر تحلیل مضمون بود. این پژوهش کیفی و اکتشافی با رویکرد نظریهپردازی دادهبنیاد انجام شد. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۰ نفر از مدیران مسئول، سردبیران و دبیران سرویس در چهار سازمان رسانهای بزرگ کشور شامل ایران، همشهری، جامجم و اطلاعات گردآوری شد. نمونهگیری بهصورت هدفمند و مبتنی بر اشباع نظری انجام گرفت. تحلیل دادهها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد و مضامین نهایی در قالب یک مدل پارادایمی استخراج گردید. چهار اصل از مدل هفتگانه تفکر استراتژیک باندهولد و لیندگرین (چشماندازاندیشی، زماناندیشی، منابعاندیشی، بداههاندیشی) مبنای طراحی پرسشها قرار گرفت. بر اساس تحلیل مضمون، ۱۰۲ گویه در پنج مؤلفه اصلی (تفکر استراتژیک، چشماندازاندیشی، زماناندیشی، منابعاندیشی، بداههاندیشی) شناسایی شد. نتایج نشان داد که «انعطافپذیری»، «ایده و خط فکری اصلی» و «عدم تبعیض» بالاترین ضرایب تأثیر را در تفکر استراتژیک دارند. در مؤلفه چشماندازاندیشی، «استقلال رسانه» و «هدفگذاری» مؤثرترین کدها بودند. در زماناندیشی، «عملکرد فعالانه و همکاری در بحران» و «اولویت در انتشار نخستین خبر» بیشترین اهمیت را داشتند. در منابعاندیشی، «ممانعت از هزینه در بخشهای غیرضروری» و «توجه به نیروی انسانی» مؤثرترین عوامل شناخته شدند. در بداههاندیشی نیز «قدرت درج یا عدم درج اخبار مغایر نظر مدیر»، «بررسی آثار کوتاهمدت و بلندمدت» و «کنترل بحران» بیشترین وزن را داشتند. تفکر استراتژیک در سازمانهای رسانهای ایران فرآیندی چندوجهی و وابسته به ترکیب استقلال سازمانی، مدیریت زمان در بحران، تخصیص هوشمندانه منابع و توان بداههپردازی مدیران است. نتایج پژوهش میتواند مبنایی برای توسعه الگوهای آموزشی، بهبود تصمیمگیری و مدیریت حرفهای در رسانهها باشد.